ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

مقدمهء ناشر 2

مجمع التواريخ ( فارسى )

بايد گفت كه مجمع التواريخ خود او نيز از اين نقيصه خالى نيست به اين معنى كه مجمع - التواريخ در بيان وقايع از جهت تفصيل و اجمال بسيار ناهموار و نامتناسب است مثلا در حالى كه وقايع مذكور در فوق را بتفصيل تمام آورده احوال نادرشاه و مآل كار افاغنه و تاريخ دورهء كريم خان زند را در چند سطر خلاصه كرده يا با مختصر اشاره‌اى از سر آنها گذشته است حتى از ذكر عاقبت شاه سلطان حسين و تفصيل قتل او نيز خوددارى نموده . با وجود اين نقص كه عيب آن نيست مجمع التواريخ در همان قسمتها كه راه تفصيل پيش گرفته يكى از بهترين و مهمترين كتب تاريخى فارسى است و چنان كه گفتيم مطالبى در آن بدست مىآيد كه هيچ كتاب ديگرى راجع به اين دوره بضبط آنها توجه نكرده است . مؤلف كتاب ميرزا محمد خليل پسر ميرزا داود و نوادهء ميرزا سيد محمد يعنى شاه سليمان ثانى است و نسب اين شاه سليمان و وقايع مربوط به او در همين كتاب از صفحهء 90 تا آخر آن مضبوط است ، خوانندگان گرامى به آن صفحات مراجعه نمايند . شاه سليمان ثانى بشرحيكه در متن مذكور است بعد از آنكه در سال 1163 كور شد از ترس آنكه مبادا بپسران بزرگ او از طرف مخالفين صدمه‌اى برسد سلطان داود ميرزا ( پدر مؤلف مجمع التواريخ ) و برادرش سلطان على ميرزا را مخفيانه بعتبات فرستاد تا در آنجا به تحصيل كمالات مشغول باشند و پسران صغير را در مشهد نزد خود نگاه داشت . بعد از يك سال شاه سليمان بپسران خود بعتبات نوشت كه از راه دريا خود را بهندوستان برسانند و در پناه عالمگير ثانى ( 1167 - 1173 ) پادشاه گوركانى دهلى قرار گيرند و مراسله‌اى نيز در اين باب و در يادآورى روابط حسنه‌ايكه هميشه بين سلاطين صفوى و گوركانيان هند وجود داشته بعالمگير نوشت و در حقيقت پسران خود را به او سپرد .